X
تبلیغات
رایتل
پیر فرزانه
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 25 آبان‌ماه سال 1384

 

وایییییییییییییی اگه گفتین چی شد؟؟؟

بازم با مهتاب خانوم چتیدم


 
یکشنبه 22 آبان‌ماه سال 1384

یکی از این روزها یه روز توی فصل قشنگ پائیز... شاید هم یک روز سرد توی زمستون فرقی نداره... آره... یکی از همین روزها وقتی که صبح از خواب بیدار میشی نه... زندگی هیچ فرقی نکرده. تو همونی... بقیه هم... بی توجه به کسایی که رفتن... بی خبر از کسایی که نیومدن و زندگی همینجوریه... بعد از من باز هم دنیا همینه. ولی توی هر شب مهتاب ماه بمن می تابه... برای لحظه هایی که به تو فکر کردم... برای لحظه هایی که تو رو پرستیدم و صدات کردم... به من می تابه... به خاکی که یک روز من بودم و حالا اینجا برای تو نوشتم... کاش کسی مشتی از خاکم را برایت بیاورد...


 
چهارشنبه 18 آبان‌ماه سال 1384

ای بابا تو هنوز میای اینجا؟ بیخیال بابا... سرم چقدر درد میکنه. این بلاگ اسکای هم هر روز یه قری میاد یه روز کامنت باز نمیشه یه روز خودش. اینم از آپ گرید کردنش که زد همه چیزو خراب کرد... آخه باقر میذاری به درد خودمون بمیریم؟ وای که چقدر خستم حس میکنم شدم یه قوطی حلبی خالی نوشابه که توش هیچی نیست هی شوت میشم از اینور به اونور و تلق تلق میکنم...

بقول صادق خان یک چیز وحشتناک: حس میکردم نه کاملا زنده ام و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده می کردم. خلاصه... اه این در لعنتی هم فقط صدای غژغژ میده. کاش یا زنده میشدم یا میمردم. اما نه اینا رو هم نمیخوام چون اینقدر بهم نزدیکن که فاصله بینشون فقط یه لحظه هست. کاش میشد به لطافت مهتاب برسم و برای همیشه توی اون حل بشم.


 
پنج‌شنبه 12 آبان‌ماه سال 1384
سلام مهتاب خانوم.
بازم دلم گرفته میدونم تقصیر خودشه میدونم اما کجا بره وقتی همه دنیاش مهتابه.
مهتاب خانوم...




برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 198996


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 





Click for Tehran, Iran Forecast

Click for Esfahan, Iran Forecast

Click for Shiraz, Iran Forecast

Click for Toronto, Ontario Forecast