X
تبلیغات
رایتل
پیر فرزانه
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 23 آذر‌ماه سال 1384

سلام

میگم... یه موضوع بی ربط... اگه به روز از خواب بیدار بشی چشماتو بمالی ببینی زمانیه که میرفتی دبستان چه حسی بهت دست میده؟ یعنی تا حالا رو همشو خواب دیدی. آیا از هدر رفتن زحمتهایی که کشیدی چه حسی پیدا می کنی؟
یه سوال بی ربط دیگه... چرا همیشه باید کاری رو کرد که همه می کنن؟ حتی اگه به درستیش ایمان نداشته باشی یا حتی فکر کنی اشتباهه.  همه بدنیا میان  بزرگ میشن کار میکنن زن میگیرن یا شوهر میکنن بچه دار میشن بعدشم میمیرن. این شد کار؟ همیشه الکی خودتو مشغول یه چیز بی سر و ته کنی. دلیلشم اینه که همه همین کار رو میکنن. یه عده کم دیگه هم که میگن این کار نشد و خودشون این کارو نمیکنن هیچ کار دیگه ای هم نمیکنن. خوب اون کار نشد درست... پس هیچ کار دیگه ای نیست توی دنیا ؟؟؟ خوب این چه خر تو خریه که راه افتاده؟ چرا باید برای اینکه جوابی وجود نداره همش آویزون یه چیزی بود؟! آخه این چه مصیبتیه؟  


 
سه‌شنبه 15 آذر‌ماه سال 1384
همه رو پاک کردم... کاش میشد اینجا بمیرم و یه جای دیگه متولد شم. یه جایی که پر از نور باشه و بوی بارون بیاد یه جایی که سبک باشم و راحت... از هوا کمرنگ تر... جایی که نشه فکر کرد.

 
دوشنبه 7 آذر‌ماه سال 1384


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 198861


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 





Click for Tehran, Iran Forecast

Click for Esfahan, Iran Forecast

Click for Shiraz, Iran Forecast

Click for Toronto, Ontario Forecast