X
تبلیغات
رایتل
پیر فرزانه
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1385

از وقتی که این قرصهای لعنتی را میخورم خیلی راحت تر شده ام. دیگران می گویند چقدر بی آزار و مهربانتر شده ام اما برایم مهم نیست چون نسبت به همه چیز بی تفاوت شده ام. مثل کسی که هیچ حسی ندارد. حتی گاهی با زیرشلواری به کوچه سر میزنم و به خیابان هم با دمپایی میروم.
نسبت به اینجا هم بی تفاوت شده ام -برای همین کمتر چیز می نویسم- و حتی نسبت به دوستان سابق، به همه چیز. سر سفره با بقیه غذا میخورم مهمان که داشته باشیم اگر غریبه نباشند با آنها می نشینم. گاهی که ویرم میگیرد چند قرص با هم میخورم تایک حالت مخصوص در من پیدا شود و بعد از آن باز هم هیچ. مثل کسی که هیچ حسی ندارد.
حکیم باشی -همین حکیم باشی رجاله ها و لکاته ها- می گوید خوب است و قرصها را ادامه بدهم. درست است که  او حکیم باشی رجاله هاست اما با هم دردهای مشترکی داشتیم. بیشتر سعی میکند که حواس مرا پرت بکند و میخواهد به من حالی کند کسی که رجاله و لکاته نوشته خودش یک رجاله آنهم از نوع شدیدش بوده. اما من به این موضوع شک دارم. چیزهای دیگری هم می گوید مثلا گفت آنها که خود را نهیلیست میدانند در واقع نهیلیست نیستند اما من ترجیح میدهم فکر نکنم و خودم را آزار بدهم. الان هم میتوانم اینکار را بکنم ولی به این مساله هم بی تفاوت هستم، یعنی اصلا مشکل من این چیزها نیست، اما به آنها فکر نمی کنم مثل کسی که هیچ حسی ندارد.
گرچه، معتقدم حالتی که الان دارم بیشتر مربوط به شرایط فعلی ام است - چون نگرانی و دل مشغولیتی ندارم تا به آن فکر کنم و باز زخمهای روحم سر باز کنند- اگر اوضاع خراب شود از آن قرصهای لعنتی هم کاری ساخته نیست.
فعلا خودم را سرگرم کار بیهوده ای کرده ام چیزهای چوبی میسازم مثل قلمدان، صندوقچه و چیزهایی از این دست. از صبح تا شب چوب میبرم، می سایم، میخ می کوبم، می چسبانم. خودم را بی دلیل بین چوبها گم و گور کرده ام. همه اش کارم همین شده است، مثل کسی که هیچ حسی ندارد.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 199411


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 





Click for Tehran, Iran Forecast

Click for Esfahan, Iran Forecast

Click for Shiraz, Iran Forecast

Click for Toronto, Ontario Forecast