X
تبلیغات
رایتل
پیر فرزانه
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 1 مهر‌ماه سال 1385


شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره

واسه هر کسی که میگم قصشو آتیش میگیره

دل من یه دریا خون بود  چشم تو یه دنیا تردید

آخرین لحظه نگاهت  غصه داشت باز ولی خندید

شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفتو جون داد

غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن

پابپام عکسای نازت تا صبح نشستن

تو چرا از اینجا رفتی ؟! تو   چرا   از  اینجا   رفتی ؟!

تو که مثل قصه هایی

گِله ام از چه چیزی باشه ؟! نه بدی   نه بی وفایی

شب تلخ رفتن تو  گلدونامون اشکی بودن

قحطی سفیدیا بود  همه انگار مشکی بودن

شب رفتنت که رفتی  گفتی دیگه چاره ای نیست

دیدم اون بالاها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست

شب رفتن تو یاسا  دلمو دلداری دادن

اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که زیادن

بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمی داشت

من تا می خواستم ببارم  هر کسی که میدید نمی ذاشت

سرنوشت ما یه میدون  زندگی اما یه بازی

پیش اسم ما نوشته  حقته باید ببازی

شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی

یکی می گفت که غریبی یکی می گفت بی وفایی

 شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم آوردن

آشناها واسه زخم وا شدم مرحم آوردن

شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد

قلب آرزوهام انگار واسه همیشه وایستاد

شب رفتن تو غربت  جای اونجا اینجا پیچید

دل تو بدون منظور  رفت و خوشبختیمو دزدید

شب رفتن تو دیدم  یکی از قناریا مرد

فرداش اما دست قسمت اونیکیم با خودش برد

شب رفتنت پا شیدم  همه اشکامو تو کوچه

قولتو آروم گذاشتم  پیش قرآن لب طاقچه

 شب رفتن تو دیدم خیلیه غمای شاعر

روی شیشه مون نوشتم

 مشینم به پات مسافر

-------------------------------------------------------------------------------

 

... اگه گفتین امروز چه روزیه؟  روز اول از یه پاییز دیگه...

 استاد،
 پاییزی دیگر از راه رسید. گوئی که در هر پاییز، نغمه های طلائی شما پاینده است.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 199411


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 





Click for Tehran, Iran Forecast

Click for Esfahan, Iran Forecast

Click for Shiraz, Iran Forecast

Click for Toronto, Ontario Forecast