X
تبلیغات
رایتل
پیر فرزانه
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 20 آبان‌ماه سال 1385

 

افسوس که نیست همراهی، تنها آمدیم، ماندیم و رفتیم. همه از هم دور مثل تک درختان کویر، سرابها دیدیم و در پی اش ندویدیم. بهر چیز چنگ انداختیم ولی آن هم جزئی بود از کویر. روزها تنها در حسرت میوه چیدن گذشت و پس از سالها میوه های داغ را از خود رهاندیم تا بر خاک بیافتند. از حسرت چیدن میوه هایمان  گذشتیم. در خود بی نیازی پروراندیم. بی نیازی و اندوهی تلخ از بودن. بودن درختی تنها در کویر، بی امید، بی سرانجام و بی هدف. در این شنهای تفتیده جز تک درختان تنها نمی روید. ریشه هایمان، شاخه هایمان و برگها همگی پژمرده و زرد است. و در پی نیست جز هیزمی برای آتشی به داغی  تمام روزهایی که به پوچی به زیر آفتاب سوزان بودیم . ما جز برای سوختن نبودیم.


 
یکشنبه 7 آبان‌ماه سال 1385

حاج آقا مسالتُن:
دیروز که به یکی از نقاط بالای شهر رفته بودم یه چیز جدید دیدم. یکی گفت: ببخشید... من اول میخواستم محل نذارم اما یه نیم نگاه کردم دیدم یه آقای متشخص بود با لباسای مرتب و تر و تمیز  تریپ کاملا مهندسی٬ ریش پروفسوری٬ از این کیفها که قبلا مهندسا دستشون بود ولی حالا همه و... برای همین برگشتم و گفتم بله؟؟ اون گفت: ببخشید یه کمکی به من بکنید میخوام برم تهران پول ندارم! من که کمکی نکردم ولی نمیدونم بالاخره اون یارو گدای مهندس بود یا مهندس گدا؟

جواب: لاکن چون ایشان ابن سبیل بوده اند و بالاحتیاط الواجب سائل و شما کمک نکرده اید لاکن تفاوت ندارد. و یحتمل رشته ایشان مهندسی گدایی بودَه که فی الحال تکلیفی بر شما نیست...

یه جواب دیگه: اولا من اینِه بگم چه اگه آدآم خواهر و مادر داشته باشه این هِش وقت سوال نَمیکنه. دووما اون اگر بیجای فیزیکِ شیمیِ زیستِ شیناسی تحصیلات حوزوی داشت این هش وخت گیدایی نَمیکرد. میثل اونجا کی بارون اومده سَگفش خراب شوده گفتید تگصیر منه!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 198996


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 





Click for Tehran, Iran Forecast

Click for Esfahan, Iran Forecast

Click for Shiraz, Iran Forecast

Click for Toronto, Ontario Forecast