X
تبلیغات
رایتل
پیر فرزانه
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1385

 

همه چیز بنظر گذرنده و بی ثبات میرسد. مثل یک بازی٬ یک نمایش مسخره.

 


 
پنج‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1385
از اتاق کوچک و محقرم رفتم. رفتم بجایی خیلی بزرگتر. ولی بهمان اندازه تنها تر، مثل کسی شده ام که در تابوت گذاشته و زنده بگور کرده باشند. می ترسم این تنهایی مرا دیوانه کند. وقتی که به موفقیت های گذشته ام فکر میکنم می بینم که هیچ چیز عوض نشده. بمن ثابت شده که اگر تا کوه قاف هم بروم باز هم این زجر دست از سرم بر نمیدارد. چرا؟ چرایش را نمیدانم فقط میدانم که تنهایی، این زهر همیشه با من بوده و خواهد بود. یک دم زندگی، قافله عمر، عکس معشوقه ام، افکارم، همه همین حس را در من بیدار می کنند: مثل کسی که در تابوت گذاشته و زنده بگور کرده باشند.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 198861


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 





Click for Tehran, Iran Forecast

Click for Esfahan, Iran Forecast

Click for Shiraz, Iran Forecast

Click for Toronto, Ontario Forecast