X
تبلیغات
رایتل
پیر فرزانه
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1386


در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی تو ام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی تو ام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطر آلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه عمر سفر می کردم
من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور
گیسوان تو در اندیشه من
گرم رقصی موزون
کاشکی پنجه من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست
چشم من چشمه زاینده اشک
گونه ام بستر رود
کاش همچو حبابی بر آب
در نگاه تو تهی می شدم از بود و نبود.

* * *

برای اولین و آخرین کسی که زهر فراق را در جام عشق بمن چشانید.


 
چهارشنبه 1 فروردین‌ماه سال 1386
یک سال دیگر هم گذشت. نوشته های فروردین پارسال را که میخواندم فهمیدم که یک سال چه زمان کوتاهی است. مثل برق بین دو ابر آبستن٬ تنها به همین مدت. کوتاه. باور کردنی نیست. دوان دوان میرویم تا بمیریم. امسال چقدر کوتاه بود! اما حکیم میفرماید: از نآمده و رفته دگر یاد مکن.
امسال٬ همین دم عید پدربزرگم مرد اما من فقط بخاطر مادرم ناراحت شدم و بس چون میدانستم که او چه حالاتی را طی خواهد کرد.. نه برای کفن و دفن رفتم٬ نه برای سوم و نه برای هفته. آخر نه به او حسی داشتم و نه به این رسوم اعتقاد دارم چون حکیم میفرماید: فردا که از این دیر کهن درگذریم٬ با هفت هزار سالگان سر به سریم.
باری٬ در این مدت کوتاه آدمهای زیادی را شناختم و عده ای را بهتر از قبل که خودم هم جزء همین گروهم. کارهایی کردم که قبلا هرگز نکرده بودم. همه اینها لحظه های عمرم بودند که گذشتند و رفتند٬ برای همیشه رفتند که حکیم میفرماید: این رفته قلم بهر تو ناید باز.
عید امسال نه از سفره هفت سین اثری بود٬ نه از شادی و نه از غم٬ فقط سکوت بود.
تا در باقی عمر من چه حوادثی پنهان باشد کسی را آگه نیست.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 199305


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 





Click for Tehran, Iran Forecast

Click for Esfahan, Iran Forecast

Click for Shiraz, Iran Forecast

Click for Toronto, Ontario Forecast