X
تبلیغات
رایتل
پیر فرزانه
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1386

در سنبلش  آویختم  از روی  نیاز

گفتم من سودا زده را  کار  بساز

گفتا که  لبم  بگیر  و  زلفم  بگذار

در عیش خوش آویز نه در عمر دراز

(حافظ)


 
چهارشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1386

مطرب مهتاب رو، آنچه شنیدی بگو
ما  همگان  محرمیم، آنچه بدیدی بگو

ای شه و سلطان ما، ای طربستان ما
در حرم جان ما بر چه رسیدی؟ بگو

نرگس خمار او ! ای که خدا یار او
دوش ز گلزار او هرچه بچیدی بگو

ای شده از دست من چون دل سرمست من
ای همه را دیده تو آنچه گزیدی بگو

عید بیاید رود عید تو ماند ابد
کز فلک بی مدد چون برهیدی؟ بگو

در شکرستان جان غرقه شدم ای شکر
زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو

می کشدم می بچپ می کشدم دل براست
رو که کشاکش خوش است تو چه کشیدی بگو

می به قدح ریختی فتنه برانگیختی
کوی خرابات را تو چه کلیدی؟ بگو

شور خرابات ما نور مناجات ما
پرده ی حاجات ما هم تو دریدی بگو

ماه به ابر اندرون تیره شدست و زبون
ای مه، کز ابرها پاک و بعیدی بگو

ظل تو پاینده باد ماه تو تابنده باد
چرخ ترا بنده باد از چه رمیدی؟ بگو

عشق مرا گفت دی: عاشق من چون شدی!
گفتم بر چون متن زآنچه تنیدی بگو

مرد مجاهد بدم عاقل و زاهد بدم
عافیتا همچو مرغ از چه پریدی؟ بگو

(مولوی)

 


 
یکشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1386

ما الاغها ....
آدم می کشم .... غیبت می کنم .... فحش می دهم ... روسری نمی پوشم .... دزدی می کنم .... ولی با همه الاغیم .... دل کسی را نمی شکنم .... ما الاغها که دین نداریم ... بهشت و جهنم هم نداریم .... ولی خودمان ذاتن پست فطرت نیستیم .... مدرسه نمی رویم ... درس نمی خوانیم .... دانشگاه نمیرویم .... ولی شعور داریم ... کی می گوید هر کی تحصیلاتش بالا باشد شعورش بیشتر است .... مثلا همین دکتر طویله خودمان .... آمده بود بچه این خانم گاو را به دنیا بیاورد .... بچه که به دنیا آمد نگاهش کرد گفت اه چقدر زشت است ... خوب این دکتر اگر شعور داشت به بچه گوساله ما این حرف را نمیزد .... طفلکی همیشه افسرده است چون فکر میکند زشت است .... میدانی با همه الاغیم وقتی کسی پول ندارد مسخره اش نمی کنم .... ولی این پسر کشاورز ما مهندس است ولی همه را مسخره می کند .... ما وقتی یک بچه آدمیزاد میبینیم میدانیم زبانمان را نمی فهمد پس ادای حرف زدنش را هم در نمی آوریم ... ولی این آدمیزادها می آیند جلوی ما شروع می کنند به صدای گاو در آوردن ... آخر ماء ماء کردن را که ما نمی فهمیم ... بین خودمان باشد خانم گاو هم می گوید او هم نمی فهمد ... آدمها موجودات احمقی هستند .... خیلیم جالب است وقتی می خواهند درجه احمقی را بهم بگویند .... می گویند چقدر الاغی .... هِ هِِ .... ما اصلا حاضر نیستیم آدمها را لحظه ای جزء دار و دستهء خودمان حساب کنیم ....

خلاصه که این آدمها موجودات غیر قابل تحملی هستند ....

---------------------------------
نقل از وبلاگ چرت و پرت


 
شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1386

وووووووووووووووووووووووووووووه

چقده خوشحاااااااااااااااااااااااااالمممممممممممممممم

مهتسایر ثعقالهثاقلردط ۰جرغج۰۸یهندر زس۸ایل سی/خهبلسحیل ثق=-۰لخ=۴ثهلب

یه یه یه تابلو کادو گرفتم!!!!!! :دییییییییییییییییییییییییییی اوووم :دی

البته هنوز نمیدونم کادوه یا نه ولی مهم اینه که الان روبرومه!

تی کالهههههههههههههه

تی کالهههههههههههههه

بقیش اسپانیاییه نمی تونم بنویسم!!!!!!

 


 
دوشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1386

 

بر شاخ امید اگر بری یافتمی        هم رشته خویش را سری یافتمی

تا چند ز تنگنای زندان وجود         ای کاش سوی  عدم  دری یافتمی

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 198861


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 





Click for Tehran, Iran Forecast

Click for Esfahan, Iran Forecast

Click for Shiraz, Iran Forecast

Click for Toronto, Ontario Forecast