X
تبلیغات
رایتل
پیر فرزانه
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1387
وقتی به دفتر خاطراتم نگاه می کردم حیف ام می آمد. چند سال در آن نوشته بودم. لحظه های خوب، بد و مسخره. ولی بالاخره تصمیمم را گرفتم. رفتم الکل آوردم. نوشته ها در هم می آمیخت و رنگ می باخت. کبریت زدم، همه اش سوخت. از آن به بعد هیچوقت دلم برایش تنگ نشد، دیگر نمیخواستم خاطراتم را بنویسم. خیلی فکر کرده بودم و بالاخره آنرا سوزاندم. شاید روزی یا شبی اینجا را هم سوزاندم.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 199411


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 





Click for Tehran, Iran Forecast

Click for Esfahan, Iran Forecast

Click for Shiraz, Iran Forecast

Click for Toronto, Ontario Forecast