زندگی

زندگی کردن شاید مثل کوه نوردی باشه... با این فرق که مجبور نیستی بری کوه ولی مجبوری زندگی کنی... آدم وقتی پای کوه می ایسته و به قله نگاه می کنه نزدیک بنظرش میاد... اما وقتی شروع می کنی می بینی اونجور که فکر میکردی نیست... راه زیادی در پیش داری... هرچقدر میری بالاتر بیشتر احساس نا امنی می کنی و بیشتر خسته می شی.  تو راه بالا رفتن از جاهای مختلفی رد می شیم... از مسیرهای هموار و نا هموار. حتی گاهی وقتا برای اینکه بطرف قله بریم مجبوریم مسیری رو بطرف پائین بریم... توی پرتگاه ها حاظریم حتی به یه خار چنگ بزنیم. و اگه رسیدیم به قله...لذت موقت رسیدن رو درک می کنیم. استراحت میکنیم... کمی اطراف رو نگاه می کنیم تا ببینیم جایی بلندتر از اینجا هست یا نه... ولی بعد... آره. باید برگردیم. همه این راه رو تا پائین... و وقتی رسیدیم به پائین... به رنجهای  این راه فکر می کنیم ،  به قله نگاه می کنیم. تا اون بالا رفتیم و برگشتیم ولی انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده... فقط...