هیچ وقت یه جوری نمیشه که خیال آدم از همه چیز راحت باشه. همیشه یه جای کار می لنگه. انگار همیشه باید نگران یه چیزی باشی. به خودم میگم:...
هیچی بابا مهم نیست چی میگم. آخه خوب چیکار کنم؟ هر کس می دونه بگه.
بگو دیگه
دٍ بگووووو
دیدی نمی دونی؟!
نمی دونم... کاش یه چیزایی رو میدونستم. منم که هم پیرم هم فرزانه نمی دونم.

تو کلم صدا میاد مثل وقتی که خرده ریزه های توی پیت حلبیم جابجا میشه.
با اونا تنی با من نا تنی
با اونا تنی با من نا تنی
تن تن تنی
ناتن تنی
تن تن تنی
ناتن تنی
تن تن تنی
ناتن تنی