زندگی هم بی اندازه با شکوه و پرعظمته هم بی اندازه تخمی و پوچ. قبل از اینکه بمیریم فکرمون به همه جا سرک میکشه... فکر کردن به روئیدن یه گیاه٬ به بزرگی این دنیا و تمام قوانین و راز و رمزهاش٬ به پدیده های زشت جامعه بشر٬ حتی به یه تکه چوب یا یه سنگ ریزه میشه مدتها فکر کرد. به حسرتهایی که توی دل میمونن٬ به سیگار کشیدن توی جنگلهای شمال. به دردها و خوشی هایی که در زندگی وجود داره. به چیزایی که پشت آدم رو میلرزونه مثل خاطرات دوست داشتن٬ خاطراتی که مثل آتیش زیر خاکستر هستند.
اما یهو فقط توی یه لحظه٬ یه چشم بهم زدن٬ همه اینها نیست و نابود میشه.از اون لحظه به بعد انگار هزار ساله که مردی... اصلا مثل اینکه هیچ وقت توی دنیا نبودی... فقط یه جسم٬ یه شی میمونه که اول سرد میشه و بعد هم می پوسه...