توی این بیمارستانها و مریض خونه ها چه خبره. همه روی زمین ولو٬ همه مریض و اخ و تف٬ هیچکس به هیچ کس نیست٬ شلووغی٬ کثافت٬ بدبختی٬ بوی ناخوشی های قدیمی٬ همه یک وضع تاسف بار دارن. هر دو دقیقه یه بار هم یه گدا میاد داخل و شروع می کنه صداهای عجیب و غریب از خودش در بیاره٬ دولا راست شه و به اینو اون التماس کنه. پیش ۱۰ تا دکتر میری ۱۰ تا تشخیص مختلف می شنوی. تازه من خیلی شانس داشتم که از دولتی سر بعضی ها مجبور نبودم توی صف وایسم وگرنه واویلا. هنوز هم نمیدونم به حرف کدومشون میشه اعتماد کرد. آیا آدم به چه امیدی میتونه بره اینجاها؟ به امید خوب شدن؟؟
 کاش میشد یه روزی بیاد که همه بیمارستانها خالی از مریض باشن