دلم خیلی بد هوای اون قدیما رو کرده. اون روزهایی که تازه به نت وصل می شدم. کسی نمیتونه بفهمه من چی میگم. غروب تازه از خواب پا میشدم با چه ذوق و شوقی منتظر میشدم تا ساعت بشه ۱۲ شب تا بتونم وصل بشم و چت کنم. اون روزها کامپیوترم بالای رخت خوابم بود رو زمین. دراز میکشیدم تا صبح چت می کردم. هی یادش بخیر. اگه چند شبانه روز پشت سر هم پای کامپیوتر بودم نه کم میاوردم و نه خسته می شدم اما دیگه کو اون روزها؟ حالا  اون مانیتور از بس روشن بوده دیگه نور نداره... چشمهای منم از بس بهش خیره شد دیگه سو نداره. کاش میشد یه بار دیگه جوون بشم... سالم باشم و اونوقت دیگه میدونستم چکار کنم.