حس وطن پرستی، عشق، همنوع دوستی، صداقت، علم دوستی، پاکی، حتی گرسنگی و تشنگی وقتی که در یک بستر سرد و نمناک افتاده ای و با مرگ دست و پنجه نرم می کنی چقدر مضحک و بچگانه است.
از دیدنش خوشحال نمی شوم، از ندیدنش هم ناراحت. از او متنفر نیستم. دایه ام سابقا برایم از معجزات انبیاء حرف میزد میخواست به این وسیله بمن تسلی بدهد اما من به حماقت و فکر پستش حسرت میخوردم. یک روز به او پول داده بودند تا پستانهای سیاه و ورچروکیده اش را مثل دولچه توی لپم فرو کند. حالا که آنها را می بینم عق ام می نشیند. امان از وقتی که کسی از آن تازه بدوران رسیده های .. تغاری باشد و بخواهد خودش را فهمیده و باشعور تلقی بکند. چون از دور خوب است اما از نزدیک بوی لجن، بوی تعفن میدهد.