شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره

واسه هر کسی که میگم قصشو آتیش میگیره

دل من یه دریا خون بود  چشم تو یه دنیا تردید

آخرین لحظه نگاهت  غصه داشت باز ولی خندید

شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفتو جون داد

غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن

پابپام عکسای نازت تا صبح نشستن

تو چرا از اینجا رفتی ؟! تو   چرا   از  اینجا   رفتی ؟!

تو که مثل قصه هایی

گِله ام از چه چیزی باشه ؟! نه بدی   نه بی وفایی

شب تلخ رفتن تو  گلدونامون اشکی بودن

قحطی سفیدیا بود  همه انگار مشکی بودن

شب رفتنت که رفتی  گفتی دیگه چاره ای نیست

دیدم اون بالاها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست

شب رفتن تو یاسا  دلمو دلداری دادن

اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که زیادن

بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمی داشت

من تا می خواستم ببارم  هر کسی که میدید نمی ذاشت

سرنوشت ما یه میدون  زندگی اما یه بازی

پیش اسم ما نوشته  حقته باید ببازی

شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی

یکی می گفت که غریبی یکی می گفت بی وفایی

 شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم آوردن

آشناها واسه زخم وا شدم مرحم آوردن

شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد

قلب آرزوهام انگار واسه همیشه وایستاد

شب رفتن تو غربت  جای اونجا اینجا پیچید

دل تو بدون منظور  رفت و خوشبختیمو دزدید

شب رفتن تو دیدم  یکی از قناریا مرد

فرداش اما دست قسمت اونیکیم با خودش برد

شب رفتنت پا شیدم  همه اشکامو تو کوچه

قولتو آروم گذاشتم  پیش قرآن لب طاقچه

 شب رفتن تو دیدم خیلیه غمای شاعر

روی شیشه مون نوشتم

 مشینم به پات مسافر

-------------------------------------------------------------------------------

 

... اگه گفتین امروز چه روزیه؟  روز اول از یه پاییز دیگه...

 استاد،
 پاییزی دیگر از راه رسید. گوئی که در هر پاییز، نغمه های طلائی شما پاینده است.