من دارم به یک سفر میروم، به یک سفر درونی - که اجبارا باید بروم -. اگر برگشتم که هیچ. اما اگر برنگشتم،
 باز هم هیچ.

دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ است     وآن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است
سرتاسر  آفاق  دویدی   هیچ است     وآن نیز که  در  خانه خزیدی هیچ است

دنیا به مراد  رانده   گیر  آخر  چه؟      وین نامه  عمر خوانده گیر آخر چه؟
گیرم که بکام دل بماندی صد سال     صد  سال دگر  بمانده  گیر آخر چه؟

در  دایره   سپهر  ناپیدا   غور      می نوش بخوشدلی که دور است بجور
نوبت چو بدور تو رسد آه مکن     جامی  است که  جمله را چشانند بدور