هرچقدر خودم را بیشتر محبوس می کنم افکارم به جاهای دورتری پر کشیده و مرا با خود می برند... لذت، غم، افتخار، هیجان همه این احساس ها در یک دنیای خیالی خیلی واقعی هستند... خالص تر عمیق تر و قابل اطمینان تر از واقعیت.

 

* * *

 

ولی باز مثل دفعه قبل ناگهان خودم را لمیده روی صندلی نمناکی می یابم که گویی دیگر جزئی از وجودم شده.